هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

سرویس کردستان- آب و هوایی معتدل و خنک در دامنه کوه «پریشان» با منظره ای از طبیعتی بکر دارد؛ «هفت کانیان» بومگردی واقع در روستای میهم در قروه که به عنوان اقامتگاه نمونه، پذیرای گردشگران و مسافران است.

به گزارش خبرنگار کردپرس، ۲۲ کیلومتر با قروه فاصله دارد. در قسمت شرقی قروه بخش چاردولی واقع شده و به دلیل قرار گرفتن در دامنه کوه پریشان یکی از روستاهای خوش آب و هوا با مناظر دیدنی شهرستان است. روستایی با مسیری دل انگیز از طبیعت و کوه های بلند که چشم انداز بی نظیری را نثار چشمان ات می کند.  

از سمت قروه که حرکت کنی تا رسیدن به مقصد، روستاهایی سر راهت سبز می شوند از پلوسرکان و ضله جوب گرفته تا میهم سفلی… اکثر این روستاها فقط تابلوی ورودیشان را می بینی اما از دل «میهم سفلی» باید گذر کنی. این روستا  که معروف است به میهم پایین ورودی اصلی روستای مقصد است. خانه های دو طرف مسیر وسط کوه و دشت نشسته اند و به تماشای بهار مشغول اند… از سفلی تا علیا چندان فاصله ای نیست… کمی از میهم پایین که بگذری جاده ای نمایان می شود که کوه پریشان و دامنه هزار رنگ آن نمایان می شود… طبیعتی بکر و دست نخورده با کوه های استوار منطقه از بدر و پریشان تا پنجه و قلوز… گرچه چند روزی از بهار گذشته اما هنور یادگار زمستان را پای کوه ها می بینی. برف هایی که از درخشش چشمان خورشید به وجد آمده و ذوق زنان آب می شوند و به چشمه روستا می ریزند.

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

پریشان از زیبایی طبیعتی، که تابلوی روستا را می بینی. «میهم علیا» روستای گردشگری که به آب و هوای معتدل و ویژه اش معروف است و به خاطر اینکه در دامنه کوه پریشان جا خوش کرده بسیار پذیرنده دارد. از وسط روستا می گذری و به سمت «هفت کانیان» می روی… همان اقامتگاهی که تعریفش را بسیار شنیده ای. در طول مسیر چند جایی علامت هایی را روی دیوار می بینی که مسیر اقامتگاه را نشان می دهند. سرراست ترین مسیر، نزدیک به مدرسه روستاست. مدرسه ای قدیمی که بسیار مورد اعتراض اهالی است. مسیر را از مدرسه به سمت چپ تغییر می دهی و از پل روستا که با درختان سر به فلک کشیده طراحی شده می گذری. دیگر کم کم نمای اقامتگاه را می بینی. کاهگلی که دور تا دور آن را پوشانده و حس و حال سنتی بودن را از همین فاصله دور منتقل می کند. نقاشی دیواری هم روی ورودی کشیده شده که با رنگ پس زمینه آبی اش کنجکاوت می کند بدانی فلسفه آن چیست.  

از شیب جاده کمی باید بالا بروی… جاده ای که به سمت «پریشان» می رود… همان جا که منطقه حفاظت شده است و زیر نظر محیط زیست… بعد از پشت سر گذاشتن مسیر شیب دار باید به سمت راست بروی… سمتی که اقامتگاه بومگردی هفت کانیان روبرویت قد علم می کند.  

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

همان ابتدا قبل از ورود محو نقاشی روی دیوار می شوی. نقاشی تاریخی از یک افسانه با عنوان «افسانه شاماران» که مخصوص کردستان هست و بیشتر مردمان کرد این افسانه را شنیده اند و نقل به نقل برای فرزندان و نوه هایشان بیان می کنند… چشم از «شاماران» که برداری روی پله ورودی دو سگ پشمالو سفیدرنگ را می بینی که با دیدنت پارس کوچکی می کنند و می روند داخل.

از در چوبی طاق مانند که بگذری یک طرف اتاق هایی را می بینی که هرکدام با اسامی کُردی مشخص شده اند و یک طرف حیاط تقریبا بزرگی با باغچه ای کوچک و میان این همه، حوض آبی کوچکی هست که حس و حال این مکان را خاص تر کرده. وارد که می شوی با لبخند و خوش آمدگویی صاحب اقامتگاه روبرو می شوی. «سیروس زارعی» مرد جوان ۳۶ ساله که به همراه همسرش «معصومه محرمی» بومگردی را مدیریت می کنند. اینجاست که پی می بری بومگردی «هفت کانیان» خانوادگی اداره می شود.  

کوله ات را زمین می گذاری و همین اول کاری محو تماشای منظره بی نظیری می شوی که اقامتگاه را در برگرفته… دشت و کوه پریشان چنان جاذبه ای به این مکان داده که از هر طرف فقط زیبایی  به چشم می آید مخصوصاً اگر این منظره را با رنگ آبی که به در اتاق ها و پنجره ها زده شده وصل کنی، جذابیت این بومگردی دوچندان می شود.  
 

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

«سیروس زارعی» راهنمایت می شود و اتاقی که باید اقامت کنی را نشان ات می دهد. «پریشا» تنها اتاق مستر اقامتگاه نصیبت می شود. اتاقی با وسایل سنتی که کامل حس دوران قدیم را درون ات زنده می کند با پنجره آبی اتاق که به سمت «پریشان» نگاه دارد و آفتابی که از دامنه این کوه به اتاق، خوش می نشیند.  

داخل اتاق طاقچه هایی هستند با همان نمای سنتی که با وسایل قدیمی فضا را دل انگیزتر کرده اند و حس خوب آرامش را نصیبت می کنند. این حس کامل تر می شود وقتی می بینی یکی از طاقچه ها به کتاب های مختلف نشسته و دیگری به دیوان مولانا… همین جاست که تفاوت این بومگردی را لمس می کنی… تفاوتی که «سیروس زارعی» آن را با هدف روشنایی و آگاهی دادن به میهمان و مسافر می داند. «اگر میهمانی که می آید اقامتگاه بتوانیم حداقل یک ربع او را از تلفن همراه دور کنیم و به سمت کتاب سوق دهیم کار خوبی کرده ایم. من خودم اهل شعر و ادبیات بوده و بیشتر کتاب‌هایی که در اتاق ها هست درباره فرهنگ منطقه و ادبیات داستانی است که باز می گردد به فرهنگ بومگردی و شناختن فرهنگ خود به دیگران و باید اجازه دهیم که دیگران هم فرهنگ ما را بشناسند چه بسا کسانی هستند که دیدگاه منفی دارند نسبت به مردمان و ملت و قوم های مختلف بنابراین به عنوان یک انسان در این عصر چنین رسالتی را بر عهده داریم که با کتاب به عنوان یک منبع روشنایی و آگاهی و راه حل نجات دهنده در تقویت فرهنگ ها اثرگذار باشیم». 
 

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

نگاهت به کتاب ها و ایده جذابی هست که به فکر صاحب بومگردی رسیده که صداهایی از داخل حیاط می شنوی. از پنجره نگاه که کنی دو دختربچه ای را می بینی که در حال بازی اند. «هونیا» و «هایما» کودکانی که حاصل ازدواج «سیروس» و «معصومه» هستند و به نوعی این بومگردی خانه دومشان شده. «هایما» که کوچک تر است مدام دنبال مادرش می دود. مادری که برای میهمانان مشغول درست کردن آبگوشت تنوری داخل اتاق تنور است. اتاقی کوچک اما دنج و دلنشین که به قول «سیروس» برای مسافر هم اجاره داده می شود و مسافر می تواند در این اتاق زیر کرسی با گرمای تنور لذت ببرد. هوای میهم حتی در فصل گرم سال هم سردی خود را دارد به خصوص در شب، برای همین آبگوشت در این هوا و این طبیعت بسیار می چسبد.  

داخل اتاق تنور نشسته ای. «معصومه» در تنور را بر می دارد و بوی غذا می پیچد… چند دیزی روی زغال ها در حال جوشیدن هستند و روی در دیزی ها هم سیب زمینی گذاشته شده… به قول خودش این غذا کاملاً سنتی است. او به عنوان بانوی این بومگردی که کنار همسرش کار می کند بیشتر اوقات غذاهای مسافران را خودش می پزد. «قبل از افتتاح بومگردی تلاش کردم که دست پختم را بهتر کنم و غذاهای سنتی را یاد بگیرم و نان سنتی را بپزم و حتی غذاهایی که خودم نمی خوردم را هم بیاموزم. دوست داشتم غذای اقامتگاه دست پخت خودم باشد». 

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»


هرچند در اینجا اختیار دست خود مسافر و مهمان است و می توانند یا خودشان غذا درست کنند یا سفارش دهند تا برایشان بپزند. «ما خیلی سخت نمی گیریم و به خاطر وضعیت اقتصادی که هست می گذاریم هر طور مهمان راحت است پیش برود. گاهی شده مواد اولیه در اختیار مسافر قرار گرفته و خودشان پخت و پز داشته اند و گاهی هم به ما سفارش داده اند و حتی گاهی همه چیز از مواد اولیه تا مابقی را خودشان می آورند و اینجا درست می کنند و در کل از همه نظر بسته به سلیقه مسافر و میهمان دارد که چه بخواهند». 

بومگردی «هفت کانیان» آشپزخانه به نسبت بزرگ و مرتبی دارد که تماماً در اختیار مسافر بوده و او می تواند به راحتی خورد و خوراک خود را مهیا کند. جالب تر اینکه درست داخل همین آشپزخانه بوفه ای هست که دیگر خیال مسافران را آسوده کرده به طوری که می توانند خریدهای مختلف خود را از نوشیدنی گرفته تا مخلفاتی برای بچه ها داشته باشند و بعد از پایان اقامت خود، آن را حساب کنند.  
 

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

همچنان سرگرم صحبت با «معصومه» هستی که «سیروس» با سینی چای به دست می آید. چای تنوری و زغالی در این فضا و در این مکان بسیار لذتبخش است آن هم کنار خانواده ای که میراث دار حفظ فرهنگ هستند.  

 در حین خوردن چای تنوری، «سیروس» شعری کُردی که خودش گفته را می خواند. مرد جوانی که علوم آزمایشگاهی خوانده و در دامپزشکی مشغول به کار است اما شعر می گوید و بومگردی خود را هم اداره می کند. بومگردی که ایده آن از بچگی با او بوده. «ایده برای اقامتگاه باز می گردد به دوران بچگی که لذت بافت سنتی را داشتم و اینکه چون خودم اهل شعر و ادبیات هستم به فکر دایر کردن مکانی افتادم که آرامش داشته باشم. اول می خواستم خانه ای برای خودم باشد اما بعداً به فکر این افتادم که به صورت اقامتگاه شود تا امکان آشنایی با اشخاص مختلف شکل گیرد». 

گرچه ذهنیت چنین اقامتگاهی از بچگی با او بود اما بعد از ازدواج این ایده شکل کامل تری به خود گرفت. «زمانی که ازدواج کردم این ایده به ذهنم رسید اما همسرم اولش مخالف بود چون قرار نبود در روستا ماندگار شویم و می خواستیم به شهر برویم؛ هم به خاطر کار من و هم برای آینده بچه ها. در واقع قرار ما براین بود چند سالی را در میهم بمانیم و بعد به قروه برویم و برای همین همسرم می گفت اینجا سرمایه گذاری نکنیم و برویم برای شهر و آنجا کسب و کار راه بیاندازیم». 
 

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

در این بین نگاهت به سمت «معصومه» سرازیر می شود و او بدون اینکه حرفی بزنی پاسخ نگاه سؤالی ات را می دهد. «مخالف بودم چون فکر بچه ها بودم و دوست نداشتم بچه هایم درگیر محدودیت هایی که در روستا هست شوند. می دانستم با این کار مجبور می شویم در روستا بمانیم چون مسئولیت دارد و باید مدام درگیر باشیم. من از این مسئولیت ها نگران بودم هرچند خودم واقعا عاشق کارها و مکان های سنتی ام و دوست داشتم خانه ای سنتی داشته باشم». 

«معصومه» برخلاف همسرش رشته تحصیلی اش تاریخ است و برای همین عاشق کارهای باستانی و سنتی است به طوری که بخشی از جهازش را به وسایل سنتی اختصاص داده. او یکی دیگر از دلایل مخالفتش این بود که هیچ شناختی نسبت به اقامتگاه بومگردی نداشت. «وقتی که بحث بومگردی شد من هیچ شناختی در این مورد نداشتم و اصلاً نمی دانستم بومگردی چیست و این خیلی تأسف آور است که اقداماتی برای آشنایی با این مسایل انجام نشده و فرهنگسازی صورت نگرفته». 

«معصومه» گرچه اوایل مخالف بومگردی بود اما حالا به گفته خودش آنقدر به اینجا وابسته شده که اگر یک روز نیاید اقامتگاه دلتنگ می شود.  

سخت مشغول صحبت و  کنجکاوی درباره ماجرای ساخت بومگردی هستی که می فهمی وقت ناهار است. زوج جوان دیزی ها را از تنور در می آورند و به سمت آشپزخانه می روند. آفتاب گرچه در تلاش است تا بر سوز سرمای بهاری روستا غلبه کند اما به نظر می رسد موفق نشده چرا که زمختی هوا بیشتر حس می شود تا تیزی خورشید… 

سگ های پشمالو اقامتگاه وسط حیاط چمباتمه زده اند و گاهی با دیدن کسی یا چیزی سر بلند می کنند و  پارسی کرده و بعد دوباره ولو می شوند روی زمین.  
 

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

سردر آشپزخانه نوشته شده «پیشخانه» … وارد که می شوی در سمت چپ بوفه اقامتگاه را می بینی و بعد آشپزخانه ای مجهز که تمامی امکانات لازم را برای آشپزی داراست. «معصومه» در حال آماده کردن ناهار میهمانان هست. بوی سبزی تازه و دوغ محلی و نان تازه و آبگوشت در فضای آشپزخانه پیچیده… «هایما» و «هونیا» سعی دارند به مادرشان کمک کنند. یکی سفره را پهن می کند و آن یکی وسایل کوچک را به روی سفره می گذارد و به همین سادگی سفره ناهار ساده و خوشمزه «هفت کانیان» چیده می شود.  

«هونیا» که به آمادگی می رود  دختر بزرگ تر است و چهره ای شبیه پدرش را دارد اما «هایمای» کوچک تر به مادرش رفته و نقش او را به صورت گرفته است. دو دختری که میان میراث تاریخی و فرهنگ و هنر  پرورش یافته اند و قطعاً آینده ای روشن پیش رو دارند.  

«سیروس» سر سفره ناهار آهنگی کُردی پخش می کند و یکی از اشعار خودش را بعد از ناهار حین چای خوردن می خواند. شعری که به گفته خودش برگرفته از حس و حال اقامتگاه و طبیعت روستاست.  

بعد از ناهار به بهانه استراحت به اتاق «میوان» می روید. اتاقی مخصوص میهمانانی که دوست دارند کنار هم باشند. کرسی وسط اتاق و طاقچه پر از گل که به سمت حیاط نگاه دارد در کنار میز خاطره ای که با وسایل سنتی خودنمایی می کند، چنان به وجدت می آورند که گویی در دنیای دیگری قدم نهاده ای.

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

سکوت بعد ازظهر «هفت کانیان» را در بر گرفته. «هایما» و «هونیا» کنار کرسی نشسته اند و نقاشی می کشند. «سیروس» چایی زغالی را آماده کرده و «معصوم» هم استکان ها را توی سینی می چیند.  

این بومگردی دو سال و نیم است دایر شده و به نوعی به عنوان مکانی فرهنگی و تاریخی و تفریحی برای بسیاری معنا یافته. «سیروس زارعی» برای ساخت اینجا تا زمانی که دلار ۲۸ هزار تومان بود ۸۰۰ میلیون تومان هزینه کرده که ۳۶۰ میلیون آن تسهیلات بانکی بوده و مابقی آورده خودش.  

او از همکاری متولیان میراث فرهنگی در اداره کل استان گفت و اینکه برای ساخت چنین مکانی حمایت های لازم را داشتند. در کنار همکاری اداره کل میراث، اما مسئولان میراث شهرستان هیچ کمک و حمایتی نداشته اند و به گفته «سیروس» از میراث فرهنگی شهرستان انتظاری نداشته و ندارم و نخواهم داشت.  

او معماری اقامتگاه را باتوجه به بافت روستا پیش برده. «شکل معماری بومگردی ها به گونه ای است که از نظر ساخت نیاز به ایده دارد اما در میراث فرهنگی کارشناسی که بتواند تخصصانه در این زمینه کمک کند نبود برای همین بیشتر از راهنمایی‌های کهنسالان روستا بهره گرفته و باتوجه به بافت منطقه معماری اقامتگاه طراحی شد». 

در کنار استفاده از نظر و ایده اهالی قدیمی روستا، او از مشاهدات عینی خودش هم بهره گرفته. «من کار واکسیناسیون دامپزشکی انجام می دهم و بسیاری از روستاهای قروه را خانه به خانه رفته ام و تمامی خانه های قدیمی و فرسوده را دیده ام و از روی همین ها ایده های خودم را گرفتم و سعی کردم که استانداردهای سنتی رعایت شود و الگوبرداری ام از همین راه بود». 
تجربه از بومگردیهای دیگر در ایده پردازی هایش اثر داشت. «قبل از اتمام کار اقامتگاه به روستای دولاب رفتم و بزرگ‌ترین درسم را آنجا آموختم. آنجا اقامتگاهی بود که مدیر آن خیلی مهمان نواز بود و برایمان وسایل پذیرایی بسیاری مهیا دید و محبت فراوانی کرد و همین باعث شد تا من هم همین رفتار را داشته باشم و اصلاً چشم انتظار مادیات نباشم و فقط درست ارتباط بگیرم و پذیرایی کنم».

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

این ارتباط گرم و پذیرایی صمیمی را بسیار خوب می توانی ببینی. رفتاری که این زوج فرهنگ دوست با تک تک مسافران و میهمانان خود دارند را نمی توانی توصیف کنی. رفتاری که شاید بخشی از آن به خاطر مدیریت خانوادگی بومگردی باشد. مدیریتی که «معصومه» هم آن را بی تأثیر نمی داند. «اینکه به صورت خانوادگی اینجا را اداره می کنیم خیلی روی حضور و امنیت مسافران تأثیر دارد و ما سعی می کنیم صمیمیت و انرژی داشته باشیم و وقتی مسافران می بینند خانوادگی اداره می شود احساس امنیت بیشتری می کنند. بومگردی یعنی همین که انگار میهمان می آید خانه خودمان و به نظرم اگر خانوادگی نبود شاید این احساس صمیمیت و امنیتی که حالا هست را تا این حد نمی داشتند». 

«هفت کانیان» از زمان راه اندازی مسافران و میهمانان زیادی را به خود دیده. کسانی که از نظر «سیروس» در دو دسته جای می گیرند. «میهمانان اقامتگاه دو دسته هستند یکسری بومی اند و یکسری هم مسافران غیربومی که از جاهای مختلف می آیند. میهمانان بومی که از خود شهرستان هستند معمولاً برای دورهمی و تفریح و گذراندن لحظاتی را باهم به اقامتگاه می آیند و حالا یا از صبح تا عصر هستند یا شده شب را هم ماندگار بوده اند. میهمانان غیربومی هم که مشخص است برای استراحت و  گردش می آیند و مدتی کم یا زیاد در بومگردی ساکن می شوند». 

او فضایی را ایجاد کرده برای نزدیک تر شدن خانواده ها در این عصر مجازی. «فضایی را ایجاد کرده ام که خانواده بتواند دو ساعت دور از گوشی و اینترنت با فرزندان خود آسوده باشند و زندگی کنند و لذت ببرند و خیلی چیزها را ببینند». 

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

این بومگردی هدف دیگری هم دارد. حفظ فرهنگ با مراسمات مختلف. «یکسری مراسمات هست که می تواند به اقتصاد شهرستان و استان کمک کند مانند مراسم تولید کردن محصولات شیره و رب و … که به صورت سنتی درست و به فروش می رسند. این محصولات باید شناخته و به نام شهرستان برند و ثبت شوند. در واقع ما در کنار فراهم کردن شرایط اسکان برای مسافر محصولات ارگانیک با روش سنتی هم عرضه می کنیم».

پاییز گذشته بود که وقتی به این اقامتگاه آمدی مراحل درست کردن شیره انگور را به صورت سنتی دیدی. سبدهای انگوری که از ولایت «معصومه» یعنی «دلبران» آمده و ردیف ردیف چیشده شده و منتظر برای آبگیری بودند. آن موقع اتاق تنور کامل نشده بود و «معصومه» داخل آن، گونی های انگور را کاملاً سنتی آب می گرفت و در دیگ می ریخت و روی تنور می جوشانید. در حین جوشاندن گاهی میوه و خشکبار هم به شیره اضافه می کرد تا خوشمزه تر شود و طعم متفاوتی به خود بگیرد. این روش درست کردن شیره به صورت سنتی برای مسافران هم جذابیت خاص خود را دارد. «من خودم اهل میهم نیستم و از دلبران هستم و ازدواج من و سیروس و این تفاوت فرهنگی و زبانی مثبت بوده برای بومگردی. در تاریخ روستای میهم شیره گرفتن وجود نداشته و این را من در بومگردی انجام دادم و از دلبران انگور می آوریم و شیره می گیریم و به فروش می رسانیم هم به عنوان سوغات برای مسافران و هم به عنوان یک محصول فرآوری شده و همین مورد استقبال مسافران هم قرار گرفته و برای همین تمامی مراحل آن را به مسافران نشان می دهیم». 

شیره ارگانیکی که درست می شود جزو صبحانه محلی بومگردی در کنار دیگر محصولات قرار دارد. صبحانه ای که باعث شده بسیاری از مسافران به سمت «هفت کانیان» جذب شوند.

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»  

«سیروس» دوست دارد از ظرفیت این اقامتگاه برای معرفی صنایع دستی و فرهنگ های مختلف بهره ببرد. «دوست داریم با برگزاری فستیوال و جشنواره و نمایشگاه به معرفی صنایع دستی بومی منطقه و غیربومی مناطق دیگر کشور بپردازیم. حتی پیشنهاد داده ام که جایی به عنوان موزه صنایع دستی بزنم که جدای از سود و فروش، هم معرفی صنایع دستی استان را داشته باشیم و هم مسافران و گردشگران صنایع دستی و سوغات شهر خود را معرفی کنند». 

اینجای صحبت ها که می رسید مکثی کرده و نگاهی به اطراف اتاق «میوان» می اندازی. کامل شرایط لازم برای یک دورهمی سنتی فراهم شده و این درست همان چیزی است که «سیروس» می خواست. «بومگردی دیدگاه وسیعی دارد و باید اندیشه خاص و رسالت و هدف خاصی داشته باشد. در واقع بومگردی اسمش با خودش است و به نظر من باید شرایط سنتی بودن در بومگردی ها لحاظ شود. کسی که به بومگردی می آید حتی طرز نشستن و خوابیدن و غذا خوردن و حرف زدن و هرچیزی که هست تغییر می کند حتی داخل اتاق ها تلویزیون نیست چون می خواهیم همان بافت سنتی قدیم باشد و مدتی را دورهم خوش و از خیلی از دغدغه ها دور باشند. میهمانان اینجا رابطه و صمیمیت پیدا می کنند و همین خاصیت بومگردی است و نباید انتظار لوکس بودن داشته باشد مسافر. ما به دنبال این هستیم که سبک زندگی  در اینجا کامل سنتی باشد حتی از مواد ارگانیک برای خورد و خوراک استفاده می کنیم. زندگی واقعی باید لمس شود فارغ از فضای دیجیتال و مجازی». 

یکی دیگر از ویژگی های بومگردی ها در انتخاب اسامی اتاق هاست که براساس فرهنگ و بافت هر منطقه نامگذاری می شوند. در «هفت کانیان» هم   از پنج اتاقی که هست هرکدام با اسامی کُردی نامگذاری شده اند. از «پریشا» که به سمت پریشان دید دارد و تنها اتاق مستر است گرفته تا «نیشتمان» و «ژین» و «دیواخان» و «میوان» همه نشانه هایی از فرهنگ منطقه را در خود جای داده اند.  

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»


«هفت کانیان» افتخار حضور در نمایشگاه های مرتبط را داشته و به قول «سیروس زارعی» این فرصتی است برای معرفی اقامتگاه به دیگران و جذب مسافر و آشنایی با گردشگران و بومگردیهای دیگر. همچنین این اقامتگاه میزبان برگزاری مراسمات مناسبتی شاخص همانند هفته وحدت، شب یلدا، چهارشنبه سوری و عید نوروز… بوده که با استقبال گسترده ای هم مواجه شدند.

اینجای صحبت ها که می رسد نگاهی به همسرش می اندازد و سپس از محدودیت ها و مشکلاتی که داشته اند و دارند، می گوید. «مشکلات همیشه هست و اذیت شدن ها و درگیری ذهنی و دغدغه بوده و هست و خواهد بود ولی خب اگر قرار باشد برگردم به عقب نه تنها پشیمان نیستم بلکه حتی زودتر شروع به ساخت اقامتگاه می کردم».  

او شناخت نداشتن نسبت به بومگردی و نبود فرهنگ سازی در این زمینه را از محدودیت های اصلی در کارش می داند. «در مورد محدودیت ها اگر روی بحث فرهنگ تمرکز کنیم معنای بومگردی رعایت و پشتیبانی نمی شود.   اینجا بومگردی  است و خیلی مسایل باید مورد توجه قرار گیرد. متولیان مرتبط هیچ تفکری در مورد بومگردی ندارند و دارای ذهنیت خوبی هم نیستند. فرهنگسازی نشده که بومگردی چه ماهیتی دارد و باید روی این کار شود و اجازه دهند که آداب و رسوم گذشته زنده و حفظ شود». 

گردشگری یکی از صنایع پردرآمد دنیاست. صنعتی که اگر حمایت نشود بخشی از اقتصاد هر کشوری نابود خواهد شد. این درست همان مسئله ای است که «سیروس» به آن اشاره می کند. او از سنگ اندازی مسئولان و از اینکه نسبت به فرهنگ بومگردی شناخت ندارند و برخوردهای رادیکالی می کنند و با دید منفی به این صنعت نگاه دارند منتقد و گله مند بود.  

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»


دخترکان «هفت کانیان» از نقاشی کشیدن خسته شده اند و به حیاط می روند. آفتاب دارد از تیزی خودش کم می کند. سایه ابرها بر کوه پریشان نشسته و دشت را به سایه روشنی جذاب کشانیده. «سیروس» برای انجام کارها بیرون می رود. می مانی با «معصومه» زنی که در انجمن باران مددکار بود. انجمنی که آغاز آشنایی او و «سیروس» از آنجا شکل گرفت. یک آشنایی که کم کم به ازدواج رسید. ازدواجی که نقطه شروع آن از یک دورهمی در کنار چشمه «هفت کانیان» بود. منطقه ای که اسم اقامتگاه هم از همان جا گرفته شده. جایی سرسبز در میهم که تمامی اهالی میهم آنجا را دوست دارند.  

از «معصومه» درباره کار می پرسی. اینکه اوایل امید داشتند که اقامتگاه بگیرد یا نه؟ او اول از پنجره نگاهی به حیاط می اندازد تا از بچه ها مطمئن شود بعد بشقاب میوه را جلویت می گذارد و تعارفت می کند. «خب وقتی کار را شروع کردیم دلسرد شدیم و حتی به فکر این افتادیم اگر درآمدش درنیاید چه؟ اما خب من به سیروس گفتم که نگران نباشد اگر از نظر اقتصادی به آن درآمد نرسیدیم ضرر نمی کنیم و نهایتش می شود خانه شخصی خودمان که همیشه آرزوی آن را داشتیم. بازهم با همه اینها به خودمان دلداری دادیم آن موقع من هونیا را داشتم و هایما را هم باردار بودم. نگران همه چیز بودیم اما خب کار اقتصادی ریسک کردن هم دارد و ما شبانه روز تلاش کردیم که موفق شویم تا جایی که در این دو سال که اقامتگاه را زده ایم کسی ناراضی از اینجا نرفته. ما فقط تلاش داریم به نحو احسن خدمت کنیم و من حالا به حدی وابسته به اینجا شده ام که گاهی به سیروس می گویم اگر این بومگردی مال ما نبود مطمئناً ماهی یکبار را مجبور می کردم بیاییم اینجا و از محیط لذت ببریم. من خودم از اینجا آرامش می گیرم و لذت می برم و کار را دوست دارم هرچقدر سخت باشد شده شبانه روز کار کردیم و فرصت استراحت نداشته ایم اما خسته نشده ایم». 

هفت کانیان؛ آرامشی در دل «پریشان»

خانواده او اوایل مخالف بودند و از آینده می ترسیدند اما حالا دیگر نه نگرانند و نه ترس دارند بلکه لذت هم می برند. هر کودکی که به این بومگردی می آید با بچه های اینجا دوست می شود و باهم بازی می کنند و دیگر پدر و مادرها دغدغه فرزندان کوچک خود را ندارند مخصوصا اگر بدانند که این بومگردی در گوشه ای حیاط شهرک کوچک بازی هم دارد.  

«معصومه» دوست دارد نسبت به فعالیت های بومگردی فرهنگسازی صورت گیرد و به جای سنگ اندازی ها و برخوردهای قهرآمیز حمایت ها شوند. او آینده بومگردی را روشن می بیند مخصوصاً اگر مردم حامی باشند و استقبالشان بیشتر شود.  

 نزدیک غروب است و تعدادی از مسافران عزم رفتن می کنند. «معصومه» و «سیروس» مشغول بدرقه مسافرانشان می شوند. هاپوهای اقامتگاه لبه تراس دراز کشیده اند و همین که نزدیکشان می شوی سر بلند می کنند و پارس کوچکی کرده و دوباره در خود جمع می شوند. مشغول عکس گرفتن از فضای غروب هستی که نگاهت به باغچه کوچک «هفت کانیان» می خورد. باغچه ای که در آن انواع سبزی و گوجه و … کاشته شده اند برای مصرف اقامتگاه؛ جایی که برای همه اقشار مناسب سازی شده و همین امتیاز دیگری است که آن را از دیگر مکان ها متمایز می کند.  

روی تراس درست مقابل «پریشان» ایستاده ای. غروب دارد می رود و هوا هم روبه سردی می زند و دشت پریشان را به شب می کشاند. شبی که قرار است میهمان «هفت کانیان» باشی و لذت ببری از یک بومگردی که به عنوان اقامتگاه نمونه هم معرفی شده است… اقامتگاهی که نشانه ای فرهنگی شده برای گردشگران…

* گزارش و عکس: زیبا امیدی فر

کد خبر 2782714

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha