به گزارش خبرنگار کردپرس، در میان سرمای استخوان سوز آخرین ماه زمستان در یکی از اتاقک های سنتی بومگردی هفت کانیان میهم علیا زیر کرسی گرم زغالی، همسفر «هدا کووالی» نویسنده و مترجم نامدار اهل چک می شوم. زنی که راوی زندگی خود شده و هر آنچه در سایه جنگ جهانی دوم و بعد حکومت توتالیتر رخ داده را مقابل چشمان جهان می گذارد و درست آنجا که در اردوگاه کار اجباری برای زنده ماندن تلاش می کند و فرار را بر ماندن و دل سپردن به سیاهی ترجیح می دهد نه تنها ستایش اش می کنم بلکه همراهش می شوم تا بدام زندگی زیر تیغ ظلم و ستم چگونه است.
«هدا» از میل به زندگی در کتاب «زیر تیغ ستاره جبار» روایت می کند. زنی که در نوسان میان بیم و امید در دل چکسلواکی آشوب زده طرف زندگی و حقیقت می ایستد و نشان می دهد که جنگ چهره آدمیان را عوض می کند. اینکه چطور در پی شادمانی پایان جنگ، ناامیدی برمیگردد و بعد امید، همراه با شوری برای تغییر، با وعدههای ایدئولوژیای دلفریب، رخ نشان میدهد و در نهایت در این چرخه باطل دوباره یأس است که از خود رونمایی می کند. نشانمان میدهد که چطور وقتی ایدئولوژی در اولویت باشد روابط انسانی به حاشیه رانده میشود و زندگی شکلی سلبی به خود میگیرد، به گونهای که دیگر کسی در پی چیزی نیست جز دور ماندن از دردسر.
«هدا» در واقع تو را با خودت، در مقام انسان، رودرو میکند و واقعیتهای تاریک ذات انسان را پیش رویت میگذارد، آنجا که بعد از گریز از اردوگاه کار اجباری هیچکسی پذیرای او نشد. کسانی که خود را دوست می دانستند اما از ترسشان «هدا» را پس زدند.
هر جمله این کتاب یک درس است. درسی از تحمل، صبر و بردباری. نویسنده با روایتی از زندگی خود یادت می دهد که «جامعه خوب جایی است که هر شخصی بتواند در آن خوب زندگی کند. نظام سیاسی ای که نتواند بدون کشته و فدایی… کارآمد باشد، نظامی مخرب و ویران گر است».
وقتی همراه راوی داستان از اردوگاه کار اجباری فرار می کنم و ناچاری تا صبح در خیابان ها پرسه می زنم و خود را از چشم دشمن دور نگهداری پی می برم که «زندگی زیر سایه ترس آدمیان بسیاری را عوض می کند و از آنان چیزی می سازد که ابداً شبیه خودشان نیستند و متوجه می شوی شجاعت گوهری است که در زمان ترس نه کمیاب که نایاب است».
هنوز مات و متحیرم از چنین زندگی سرتاسر رنج که می فهمم «هدا» با هر زور و زحمتی که بود روزگارش را گذراند و برچیده شدن بساط نازیها را تماشا کرد.
با خوانش این کتاب به این درک می رسم که «برای آنکه در آرامش زندگی کنی باید جایگاه اجتماعی خوبی داشته باشی که بر پایه آن زندگی را بسازی. باید در نظام اجتماعی ای زندگی کنی که با اصول بنیادین آن موافقی، نظامی که تحت فرمان و نظارت دولتمردانی باشد که بتوانم به آنان اعتماد کنم. همان طور که نمی توان خانه ای را بر گودالی از گِل بنا کرد، نمی توان در جامعه ای فاسد زندگی همراه با سعادت ساخت. اول باید پی خانه را بریزی».
نویسنده در این کتاب زندگی اش را در فاصله بین سالهای ۱۹۴۱ تا ۱۹۶۸ روایت میکند. از جنگ جهانی دوم تا اشغال پراگ توسط شوروی. از فساد و قدرت تا رسیدن به آزادی و ناامید نشدن. «اغلب اینطور گفته می شد که قدرت آدمیان را فاسد می کند اما به نظرم تنها قدرت نبود که مردم کشور ما را فاسد کرد بلکه ترسی بود که ملازم آن بود. همین که کسی به قدرت می رسید ترس از دست دادن قدرت سراپای وجودش را می گرفت چون معنای از دست دادن قدرت در جامعه کمونیستی ما این نبود که دو سه پله پایین تر بروی و به موقعیت سابقت برگردی بلکه به معنای سقوط به جایگاه فرودست بود. هرچه بالاتر می رفتی، سخت تر زمین می خوردی. هرچه قدرت کسی زیادتر می شد، از دست دادنش سخت تر و ترس از دست دادنش هم بیشتر می شد. قدرتی هم که با حربه ترس حفظ شود بی نهایت بی رحمانه و بس خطرناک است».
فراز و نشیب های زندگی «هدا کووالی» آن هم «زیر تیغ ستاره جبار» تا جایی است که واقعیت حکومت های کمونیستی و فاشیستی و توتالیتر را با اعدام بی گناهان نشانت می دهد و همزمان با راوی وقتی به این بخش از کتاب می رسی، اشک می ریزی. «ما همه مان می توانیم دردی را تاب بیاوریم که علتش انسان بودنمان است، اینکه از گوشت و خون ساخته شده ایم، فانی هستیم و محکوم به مرگیم. اما نمی توان با رنجی کنار آمد که انسانی با خونسردی بر همنوع خود تحمیل می کند».
زندگی «زیر تیغ ستاره جبار» کار هرکسی نیست. باید تاب آوری محکمی داشته باشی و بدانی «زندگی هرگز ساده نیست. هر چیزی که خوب است هرگز تا آخر خوب باقی نمیماند و شر یکسره شر نیست. نباید به خودت اجازه بدهی که دلسرد شوی».
به انتهای کتاب و این زندگی پر از رنج رسیده ای. آنجا که «هدا» با دو چمدان یکی پر از امید و دیگری پر از حقیقت، در حالی که نگاهش به نگهبان روس است زیر لب می گوید «حقیقت به تنهایی پیروز نمی شود. وقتی با قدرت در می افتد اغلب بازنده است. حقیقت وقتی پیروز می شود که مردم برای دفاع از آن چنان که باید قوی باشند».
«زیر تیغ ستاره جبار» با ترجمه «علیرضا کیوانی نژاد» از نشر بیدگل روایت گر زندگی در پراگ است. زندگی «هدا کووالی»./
نظر شما